• طلا، سکه و ارز
 
 

88/08/02 - 11:53
شماره: 8808020442
نسخه چاپيارسال به دوستان
اختصاصي فارس/ گزارش كنگره آمريكا از عمليات استشهادي مارينز/1
كماندوي آمريكايي: راننده كاميون به من لبخند زد

خبرگزاري فارس: در گزارش نيكولاس آمده است: سرجوخه «دي فرانكو» شهادت مي دهد كه راننده كاميون را ديده است . «دي فرانكو» گفت: در لحظه عبور كاميون از جلوي من ، راننده فقط نگاهي به من انداخت و لبخندي زد .

خبرگزاری فارس: كماندوي آمريكايي: راننده كاميون به من لبخند زد
به گزارش خبرگزاري فارس در سال 1983 ، زير چتر حمايت ارتش اشغالگر رژيم صهيونيستي، دولتي فالانژيست قدرت را به دست گرفت. اين دولت به هيچ وجه مورد قبول و حمايت اكثريت جمعيت لبنان يعني مسلمان شيعه و سني و دروزي قرار نداشت و بيم آن مي رفت كه توسط مسلمانان ساقط شده و سكان قدرت در اين كشور به دست مسلمانان لبنان بيفتد. آمريكا و متحدان اروپايي اش به منظور تامين امنيت اين دولت مسيحي و همچنين پشتيباني از اشعالگران صهيونيستي ، رسما به خاك لبنان لشكر كشي كردند و حتي در منازعات داخلي لبنان، آشكارا به نفع جبهه مسيحيان فالانژيست وارد جنگ شذه و مناطق مسلمان نشين لبنان را زير آتش سنگين و مرگبار ناوگان هوايي و دريايي خود قرار دادند. از اين مرحله بود جوانان مسلمان لبناني كه چند سالي بود تحت تاثير انقلاب اسلامي ايران روحيه مضاعفي يافته بودند، نبرد با اشغالگران اروپايي را در راس اهداف خود قرار دادند. روز 23 اكتبر 1983 ميلادي برابر با اول آبان ماه سال 1362 شمسي، دو عمليات استشهادي همزمان عليه مقر تفنگداران اشغالگر آمريكايي و چتربازان اشغالگر فرانسوي به وقوع پيوست كه 300 چكمه پوش اشغالگر را به درك واصل كرد. اين عمليات براي ارتش ايالات متحده آمريكا بسيار گران تمام شد. اين ارتش پس از پايان جنگ ويتنام در سال 1975 تا آن روز چنين حجم سنگيني از تلفات را در يك روز و حتي يك ساعت تجربه نكرده بود و البته اين ركورد تا به امروز نيز همچنان به قوت خود با قي است. گرچه رسانه هاي غربي اين عمليات را به گروه ها و كشور هاي متعددي نسبت داده اند اما هويت مجريان عمليات استشهادي عليه اشغالگران اروپايي لبنان هيچ گاه معلوم نشد. ـن چه خواهيد خواند گزارشي از سوي جمعي از نمايندگان كنگره آمريكا درباره عمليات مارينز .در بيست و پنجمين سالگرد «عمليات استشهادي مارينز»، اين گزارش براي نخستين بار در ايران و توسط خبرگزاري فارس ترجمه و منتشر مي شود. [متن كامل «گزارش نيكولاس»] گزارش كفايت امنيت تفنگداران نيروي دريايي ايالات متحده آمريكا در بيروت به انضمام نظرات موافق و مخالف كميته فرعي تحقيقات كميته نيروهاي مسلح مجلس نمايندگان كنگره نود و هشتم جلسه اول 19 دسامبر 1983 اعضاي كميته فرعي تحقيقات : *بيل نيكولاس از ايالت آلاباما (رئيس) *آبراهام كازن از توابع ايالت تگزاس *نيوكلاس ماورولز از ايالت ماساچوست *ماروين ليث از ايالت تگزاس *ريچارد ري از ايالت جورجيا *سي. رابين بريت از ايالت كاروليناي شمالي *ساموئل اس. استراتون از ايالت نيويورك *دان دانيلز از ايالت ويرجينيا *لس آسپين از ايالت ويسكانسين *لري جي. هاپكينز از ايالت كنتاكي *باب استامپ از ايالت آريزونا *دانيل بي. كرين از ايالت ايلينويس *ديويد او بي. مارتين از ايالت نيويورك *جان آر. كاسيچ از ايالت اوهايو *جان اف. لالي (مشاور) *ويليستون بي. كوپر (عضو كادر فرماندهي ارتش) *جيمز سي. واترز (مامور تحقيق) *آرچي دي. برت (عضو كادر فرماندهي ارتش) *ويليام تي. فلشمن (مامور تحقيق) *وارن ال. نلسون (منشي كميته فرعي) **رونوشت گزارش: *مجلس نمايندگان *كميته نيروهاي مسلح *كميته فرعي تحقيقات نيروهاي مسلح *واشنگتن دي سي ، 20 دسامبر 1983 حضور عاليجناب ملوين پرايس رئيس كميته نيروهاي مسلح مجلس نمايندگان ايالات متحده آمريكا آقاي رئيس ، گزارش كميته فرعي تحقيقات با عنوان "كفايت امنيت تفنگداران نيروي دريايي آمريكا در بيروت" به پيوست ايفاد مي گردد . اين گزارش با راي اكثريت اعضاي كميته فرعي به تصويب رسيده است . گزارش حاضر براساس تحقيقات اين كميته در تاريخ 12 و 13 نوامبر 1983 در شهر بيروت لبنان و روزهاي 8 ، 9 ، 14 و 15 دسامبر 1983 و نيز تحقيقات كميته نيروهاي مسلح در 1 و 2 نوامبر 1983 تهيه شده است . سپاسگزار خواهم شد كه در اسرع وقت اين گزارش را تاييد نموده تا امكان چاپ و انتشار آن فراهم گردد . با تقديم احترام ، بيل نيكولاس رئيس كميته فرعي تحقيقات **مقدمه حدود ساعت 6:21 صبح روز يكشنبه 23 اكتبر 1983 ، يك كاميون سنگين حاوي مواد منفجره وارد محوطه پاركينگ فرودگاه بين المللي شهر بيروت شد كه در مجاورت مقر تفنگداران نيروي دريايي ايالات متحده آمريكا قرار داشت . قبل از اينكه نگهبان متوجه شود كاميون مزبور به چند متري حصار سيم خارداري رسيد كه بخش عمومي پاركينگ را از مقر تفنگداران نيروي دريايي جدا مي كرد . راننده پس از عبور از ميان سيم خاردار و پيش از برخورد با ساختماني كه تيم رزمي زميني (BLT) واحد بيست و چهارم آبي - خاكي تفنگداران نيروي دريايي (MAU) در آنجا استقرار داشت ، مسافتي در حدود 450 فوت را طي كرد . به دليل خالي بودن سلاح نگهبان ها ، نتوانستد در آن چند ثانيه براي توقف كاميون اقدامي كنند . بلافاصله كاميون منفجر شده و ساختمان مزبور به ويرانه اي بدل گرديد . بر اثر انفجار ناشي از برخورد كاميون با ساختمان 220 تفنگدار نيروي دريايي ، 18 ملوان و 3 سرباز كشته شدند . كميته نيروهاي مسلح در اول نوامبر تحقيقاتي را پيرامون فاجعه اي كه در شهر بيروت رخ داد ، آغاز كرد . اهداف اين تحقيق ، همانگونه كه در بيانيه رئيس آمده است ، بدين شرح تعيين شده است : 1- اهداف سياسي ايالات متحده آمريكا در لبنان چه هستند ؛ 2- ماموريت تفنگداران نيروي دريايي چگونه به تحقق اين اهداف كمك مي كند ؛ 3- آيا خطراتي كه تفنگداران نيروي دريايي را تهديد مي كرد ، به اندازه كافي مورد ارزيابي قرار گرفته و براي مقابله با آنها اقدامات احتياطي كافي اتخاذ شده بود . كميته دو روز كامل را به استماع اظهارات عاليجناب جي. وي. (ساني) مونتگمري ، ژنرال پل اكس. كلي ، فرمانده تفنگداران نيروي دريايي آمريكا ، سرلشگر جيمز ميد و سروان لوئيس مانتل از نيروي دريايي آمريكا ، دريادار جاناتان تي. هاو رئيس اداره امور سياسي - نظامي وزارت امور خارجه ، و نيز رابرت ديلون ، سفير سابق آمريكا در لبنان و گوردون ئي. هاروي ، معاونت دفتر امنيتي وزارت امور خارجه اختصاص داد . در پايان ، به منظور تكميل نمودن تحقيقات رئيس كميته فرعي اين اظهارات را جمع بندي كرد . در روز دهم نوامبر ، هيئتي از كميته فرعي تحقيقات براي بررسي ميداني و نيز شنيدن اظهارات شاهداني كه از اين انفجار جان سالم به در بردند ؛ عازم بيروت گرديد . در مدت دو روزي كه آنجا بودند ، با اشخاص زير گفتگو و اظهارات آنها را ثبت كردند : سروان مورگان فرانس ، فرمانده تيم ويژه نيروي دريايي آمريكا كه متشكل از ماموران نيروي دريايي و واحد بيست و چهارم آبي - خاكي اين نيرو مي باشد ؛ سرهنگ تيموتي جي. گراتي ، فرمانده واحد بيست و چهارم آبي - خاكي تفنگداران نيروي دريايي ؛ آلن او. بيگلر ، مامور امنيتي سفارت آمريكا در بيروت ، فرمانده ريچارد بالزر ، از تيم پزشكي نيروي دريايي آمريكا ، ستوان فريزر هندرسون ، از افسران پزشك تيم پزشكي نيروي دريايي آمريكا ؛ سرجوخه كنت فارنان و سرجوخه هنري لينك كيلا از تيم پزشكي نيروي دريايي آمريكا . *سرجوخه ادي دي فرانكو و سرجوخه جان دبليو. برتيام از تيم پزشكي نيروي دريايي آمريكا ؛ سرباز مايكل آرو و سرباز دونالد ديويدسون از نيروي دريايي آمريكا كميته فرعي تحقيقات روزهاي هشتم و نهم دسامبر را نيز به استماع اظهارات ديگري در شهر واشنگتن دي. سي. اختصاص داد . شاهدان اين جلسه عبارت بودند از : عاليجناب فيليپ حبيب ، فرستاده ويژه سابق آمريكا به خاورميانه ، عاليجناب رابرت اس. ديلوم ، سفير سابق آمريكا در لبنان ، چهار شاهد از سازمان امنيت ملي : آقاي جان دبليو. هيكس رئيس بخش تجزيه و تحليل علمي اداره تحقيقات فدرال (اف. بي. آي) ، آقاي جك پركينز ، مشاور پارلماني ، مسئول امور پارلماني وزارت دادگستري آمريكا ؛ سرجوخه رابرت كال هون از تيم پزشكي نيروي دريايي آمريكا ؛ سرجوخه برنهام ماتيو از تيم پزشكي نيروي دريايي آمريكا ؛ سرخوجه جوزف مارتوچي از تيم پزشكي نيروي دريايي آمريكا ؛ سرلشگر جيمز ام. ميد ، افسر سابق فرماندهي ، واحد بيست و چهارم آبي - خاكي نيروي دريايي ، تيم پزشكي نيروي دريايي ؛ گروهبان يكم گرگ بالزار از تيم پزشكي نيروي دريايي آمريكا در روزهاي 14 و 15 دسامبر نيز از افراد زير تحقيقات بعمل آمد : ادوارد لي تكنسين سيستم هاي الكترونيك هوايي ؛ گروهبان يكم گلن لي. واگنر تفنگدار نيروي دريايي ؛ سروان فرانس ، سرهنگ گرتي ، درجه دار كنت واين دنسمور از نيروي دريايي آمريكا ؛ سرتيپ جان دبليو . وسي رئيس ستاد مشترك و سرتيپ برنارد راجرز فرماندهي كل منطقه اروپا . تمامي شاهداني كه در جلسه تحقيقات كميته فرعي حضور يافتند ، اداي سوگند نمودند . براساس تحقيقات بعمل آمده ، كميته فرعي گزارش خود را به شرح زير تقديم مي كند : **بمب گذاري ساختمان فرماندهي تيم رزمي زميني (BLT) فرودگاه بين المللي بيروت دو باند فرودگاهي دارد كه با يكديگر شكل V را مي سازند (شكل 1) . آشيانه و ساختمانهاي اداري فرودگاه در داخل "V" قرار دارند . سه ساختمان در مركز اين مجتمع واقع شده اند كه پس از ورود نيروي دريايي آمريكا به بيروت در سپتامبر 1982 در اختيار آنان قرار گرفت . از اينرو ، نيروي دريايي در موقعيت دور افتاده اي قرار نداشت بلكه در ميانه فرودگاه بين المللي استقرار يافته بود ، محلي كه كليه نگهبانها در آن بخش از فرودگاه تردد داشتند . واحد بيست و چهارم آبي - خاكي نيروي دريايي از 4 يگان - يك اسكادران بالگرد ؛ تيم رزمي زميني (BLT) ؛‌گروه پشتيباني خدماتي نيروي دريايي (MSSG) و ستاد فرماندهي واحد آبي - خاكي نيروي دريايي (MAU) تشكيل شده است . بالگردها در كنار ساحل مستقر شده بودند . ساير يگانها نيز در ساختماني ديگر در مجتمع فرودگاهي اسكان يافتند . ساختمان ستاد فرماندهي BLT در صبح يكشنبه 23 اكتبر 1983 هدف حمله تروريستها قرار گرفت . هرچند نمي توان به كليه جزئيات اين بمب گذاري پي برد ، اما با استماع شهادت بازماندگان حمله مذكور ، حقايقي به شرح زير آشكار گرديد : **رويكرد كميته فرعي نتوانست با قطعيت مسير ورودي راننده كاميون را تعيين كند ، همانگونه كه موفق نشد كسي را پيدا كند كه قبل از ورود كاميون به محل پاركينگ مجاور ستاد فرماندهي BLT متوجه آن شده باشد . با وجود اين ، كميته فرعي با استناد به سه نكته موجود در فرضيه اصلي نشان مي دهد كه كاميون پس از عبور از ايست بازرسي نيروهاي مسلح لبنان (LAF) ، از سمت جنوب و از طريق جاده منتهي به فرودگاه وارد مقر تفنگداران نيروي دريايي شده است . اول اينكه ، سرهنگ تيموتي جي. گرتي ، فرمانده واحد بيست و چهارم آبي - خاكي نيروي دريايي به كميته فرعي گفت معتقد است كاميون از نواحي شيعه نشين شمال شرق فرودگاه به حركت در آمده و به سوي غرب تا موقعيت شمالي ايست بازرسي نيروهاي مسلح لبنان حركت كرده است . كاميون مزبور مي توانست بدون آنكه از ميان حصارهاي سيم خاردار LAF عبور كرده باشد ، وارد محوطه زمينهاي فرودگاه شود . ثانياً ، حتي اگر كاميون از پست حصاركشي شده LAF عبور مي كرد و حتي اگر نگهبان نيز در اين پست بازرسي حضور مي يافت ، باز هم تضميني وجود نداشت كه كاميون حتماً مورد بازرسي قرار گيرد . برخي از شاهدان اظهار داشتند كه سربازان نيروهاي مسلح لبنان در بازرسي خود از خودروها چندان جدي و دقيق عمل نمي كردند و براي اين مهم رويكردي تصادفي داشته و بصورت انتخابي خودروها را مورد بازرسي قرار مي دادند . ثالثاً ، اينكه كاميون پس از طي كردن جاده منتهي به فرودگاه در آن صبح واقعه ، وارد فرودگاه شده باشد ، صرفآً يك فرضيه است . اما از آنجائيكه هيچ راه ورودي ديگري وجود ندارد ، پس احتمال دارد - هرچند بعيد به نظر مي رسد - كه كاميون از طريق زمينهاي محوطه فرودگاه وارد مقر تفنگداران نيروي دريايي شده باشد . همچنين اين احتمال نيز وجود دارد كه كاميون در طول روز وارد فرودگاه شده باشد . سپس مواد منفجره را به تدريج وارد محوطه مزبور كرده و در آنجا آماده و جاسازي شده باشند . كميته فرعي از دو اتفاق ديگر نيز اطلاع يافت كه به مدت كوتاهي پيش از حمله تروريستها رخ داده و در خور تامل مي باشند . اولين اتفاق توسط نگهبان مستقر در پست بازرسي شماره 5 گزارش شد كه در كنار ساختمان BLT مشغول انجام وظيفه بوده و جاده منتهي به فرودگاه را زير نظر داشت . اين نگهبان چنين شهادت داد كه كمي پيش از بمب گذاري ، يك مرسدس سفيدرنگ را ديدم كه مردي تنها آن را مي راند . وي از پنجره سرنشين كنار راننده كليه راهها را تحت نظر داشت و از ساختمان مزبور دو بار عكس گرفت . به نظرم غيرعادي آمد .... حدس مي زنم 5 دقيقه قبل از انفجار بود . اين زمانبندي شايد تصادفي باشد ، اما عكسبرداري از آن ساختمان آن هم درست چند دقيقه قبل از طلوع آفتاب صبح يكشنبه چندان عادي به نظر نمي رسد . ماجراي دوم توسط نگهبان مستقر در پست بازرسي شماره 6 گزارش شد . وي در همان پاركينگي مشغول انجام وظيفه بوده كه راننده كاميون از آنجا عبور كرد . اين نگهبان چنين شهادت داد كه : "حدود ساعت 5 صبح ، كاميون وارد محوطه مورد نظر شد . (بخش عمومي پاركينگ را نشان مي دهد) .... دوري زد و به سمت راست و سپس به طرف چپ حركت كرد ." با وجوديكه هنوز طلوع آفتاب بيرون نزده بود اما چراغ هاي كاميون خاموش بودند . وي افزود : "مشاهده كاميوني بدون چراغ روشن در آن وقت صبح امري غيرعادي است" . نگهبان گفت كه اندازه كاميون كاملاً شبيه به خودرويي بود كه چند ساعت بعد در حمله تروريستي مورد استفاده قرار گرفت اما به طور قطع نمي توانست بگويد كه اين ، همان كاميون است . **شاهدان عيني چهار شاهد عيني حمله در جلسه كميته فرعي شهادت دادند : *سرجوخه جان دبليو. برتيام در پست نگهباني شماره 5 مستقر بود و جاده منتهي به فرودگاه و طرف غرب مسير حركت كاميون را تحت نظر داشت . *سرجوخه ادي دي فرانكو در پست نگهباني شماره 6 در محوطه پاركينگ مستقر بود و دقيقاً طرف غرب مسير حركت كاميون را تحت نظر داشت . *سرجوخه هنري لينك كيلا در پست نگهباني شماره 7 مستقر بود و دقيقاً طرف شرق مسير حركت كاميون را تحت نظر داشت . *سرجوخه كنت فارنان كه پس از تحويل پست نگهباني خود ، در حال شستن دست و روي خود در كنار تانكر آبي بود كه در گوشه شمال شرقي ساختمان BLT قرار داشت . سپس يكي از اعضاي كميته فرعي از گروهبان استفان راسل در منزلش در كاروليناي شمالي تحقيق كرد . وي كه در صبح روز انفجار يكي از نگهبانان بود بواسطه آسيبهاي وارده ناشي از انفجار در منزل خود در حال استراحت بود . بنابراين ، شاهدان ماجرا اين حمله را از پنج جهت متفاوت نظاره گر بودند . در ادامه خواهيد ديد كه شاهدان ، ترتيب اين حادثه را برخلاف جهت حركت عقربه هاي ساعت نقل مي كنند . **كاميون شاهدان در مورد شكل خودروي اين حادثه متفق القول بودند : كاميون بنز زردرنگ نرده دار سرجوخه برتيام قاطعانه از كاميون زردرنگ نرده دار صحبت مي كند . تصور مي كنم كه آن را سپر مي نامند . به نوعي شبيه به كاميون شش چرخ بود . فكر مي كنم كه پشت كاميون پوشيده شده نبود . سرجوخه دي فرانكو : زرد رنگ و بزرگ بود . مي توانست نرده دار باشد . اما شبيه خودروي آتش نشاني بود . نمي دانم بزرگتر از ماشين آتش نشاني بود يا خير ، اما از عقب به آن شباهت داشت . در عقب پلاكاردي از جنس فايبرگلاس و پلاستيكي به چشم مي خورد كه بر روي آن نوشته شده بود : "فروخته شده" . پلاكارد مزبور عقب كاميون را كاملاً پوشانده بود و اينگونه به نظر مي آمد كه واقعاً بخشي از خود كاميون بود . سرجوخه لينك كيلا : كاميون بنز زرد رنگ ...... در اندازه يك كاميون شش چرخ ... اما ارتفاع آن به بلندي كاميون نرده دار نبود ...... در حدود دو فوت عرض داشت ...... ضمناً چادر نيز نداشت و كاملاً رو باز بود . سرجوخه فارنان : يك كاميون بنز خاكستري رنگ با نرده هاي زرد بود .... اتاقك راننده به شكل دماغ پهن و خاكستري رنگ بود ..... عقب آن نرده دار و كاملاً به رنگ زرد بود . سرجوخه راسل كه اداي سوگند را به جاي نياورده بود ، اظهار داشت مدل كاميون مرسدس بنز و داراي نرده هاي زرد رنگ بود . **اولين ديده ها و شنيده ها تا قبل از برخورد با سيم خاردار و عبور از بخش عمومي پاركينگ و ورود به محوطه اختصاصي نيروي دريايي ، هيچ شاهدي نه كاميون را ديد و نه صداي آن را شنيد . اگر كاميون مستقيم از ورودي پاركينگ به سوي سيم خاردار حركت كرده باشد ، پس ..... مي توانست بدون كوچكترين صدا و بي آنكه كسي از وجود آن مطلع شود و بدور از ديدگان سايرين مسافت تقريباً 235 فوتي (كليه مسافتها توسط تفنگداران نيروي دريايي اندازه گيري شده اند) را طي كند . يك هفته پس از حمله به مقر نيروي دريايي گزارش ديگري انتشار يافت با اين مضمون كه كاميون پيش از حركت به طرف سيم خاردار ، دو بار در جهت حركت عقربه هاي ساعت در داخل محوطه پاركينگ عمومي دور زد . اين مورد را هيچ يك از شاهدان تاييد نكردند ، تنها يك نفر كاميون را پيش از عبور از روي سيم خاردار ديده است . وي شهادت داد كه اولين بار كاميون را درست قبل از آنكه به سمت راست بپيچد ، ديده است . اين شهادت ثابت مي كند كه راننده مسير مستقيم از ورودي محوطه پاركينگ تا حصار سيم خاردار را طي نكرده است . اعتقاد بر اين است حتي اگر كاميون محوطه پاركينگ را هم دور زده باشد ، مطمئناً بايد خلاف حركت عقربه هاي ساعت انجام داده باشد . اين شاهد مطمئن نيست كاميون از چه جهتي به سوي سيم خاردار نزديك شد ، اما يقين دارد كه كاميون مستقيم از ورودي پاركينگ به طرف سيم خاردار حركت نكرده است . سرجوخه دي فرانكو حركت كاميون را اينگونه شرح مي دهد ".... حدود ساعت 15/6 به طرف موانع سيم خاردار پيچيد .... دقيقاً نمي توانم بگويم از كجا آمده يا چگونه خود را به آنجا رسانده بود ، اما به سمت راست دور زد .... سه فوت - شايد سه ، چهار ... به سمت راست و در جهت موانع سيم خاردار ...." وي شهادت داد اين صداي كاميون بود كه توجه مرا به خود جلب كرد . سرجوخه لينك كيلا شهادت داد اولين بار صداي كاميون را زماني شنيده است كه "در حال عبور از روي موانع سيم خاردار بود ..... اولين باري كه چشمم به كاميون افتاد ، زماني بود كه كاميون بين من و پست نگهباني شماره 6 در حال حركت بود ." برتيام و فارنان در آن لحظه در موقعيتي نبودند كه بتوانند كاميون را ببينند . زمانيكه كاميون از روي سيم خاردار عبور كرد ، سرجوخه دي فرانكو فكر كرد كه " صداي غيرعادي شنيده است ، چيزي شبيه به صداي شكستن ، انگار كه كسي در حال راه رفتن بر روي شاخه هاي خشك درخت بود ." سرجوخه فارنان كه تقريباً در فاصله 270 فوتي سيم خاردار (طبق برآورد كميته فرعي - نه اندازه گيري كارشناسان نيروي دريايي) كنار تانكر آب حضور داشت ، صحنه ديگري را به خاطر مي آورد . صداي برخورد كاميون با سيم خاردار بود كه وي را هوشيار ساخت . فارنان شهادت داد "زمانيكه كاميون به سيم خاردار برخورد كرد ، صداي آن را شنيدم" صداي نسبتاً بلندي بود ..... اطراف را نگاه كردم و سپس به سمت راست خود برگشتم . به محض آنكه روي خود را به سمت راست برگرداندم ، او را ديدم . لحظه اي كه داشت دنده عوض مي كرد نگاهم به چهره او افتاد . راننده در حال تعويض دنده بود ، چون صداي دور گرفتن موتور كاميون به وضوح شنيده مي شد . دي فرانكو افزود : راننده تمام مسير را با دنده سبك مي راند . گروهبان راسل گفت درست پيش از انفجار ، در اتاقك نگهباني روبروي لابي ساختمان ايستاده بود كه صداي دور گرفتن موتور كاميون را شنيد . برگشت و كاميون را ديد كه به طرف در ورودي پيش مي آمد . از اتاقك نگهباني به بيرون گريخت و از كاميون دور شد . فرياد مي زد : "كثافت را بكشيد" . راسل پس از طي كردن لابي ساختمان ؛ از سمت شمالي ساختمان خارج شد . كاميون به اتاقك نگهباني برخورد كرد و در وسط لابي متوقف شد . پس از چند ثانيه توقف ، نور زرد رنگي را در ميان نرده هاي كاميون ديد و اين آخرين تصويري بود كه وي پيش از افتادن و بيهوشي ناشي از انفجار به خاطر مي آورد . **عبور از محوطه پاركينگ و در ورودي هر دو نگهبان محوطه پاركينگ شهادت دادند پس از آنكه كاميون مستقيماً از دروازه منطقه حصاركشي شده در انتهاي شمالي محوطه پاركينگ عبور كرده ، حركت خود را بين پستهاي نگهباني آنها ادامه داد . دروازه مزبور مستقيماً‌ جلوي درب ورودي ساختمان ستاد فرماندهي BLT قرار داشت . كميته فرعي از اين دروازه بازديد كرد . اگر اين دروازه بسته مي بود ، شايد مي توانست مانعي بر سر راه كاميون باشد ، اما ظاهراً آنقدر محكم نبود كه بتواند كاميون به آن بزرگي را متوقف كند . با اين وجود ، اين دروازه براي محك زدن تروريستها تعبيه نشده بود . شاهدان حمله تروريستي متفق القول عنوان كردند كه دروازه فوق نه تنها باز بوده بلكه حتي به ندرت آن را مي بستند . برتيام : در ورودي هميشه باز بود . اما بايد بگويم در آن لحظه در ورودي را نديدم . هميشه باز بوده است .... هيچ گاه نديدم آن را ببندند ؛ هرگز . دي فرانكو : هميشه باز بود ، هيچ وقت آن را نمي بستند . لينك كيلا : تا جايي كه مي دانم ، اين دروازه هميشه باز بوده است . فارنان : به خاطر نمي آورم كه آيا اصلاً دروازه اي در آنجا بوده است يا خير ، اما هميشه باز بود . هيچگاه آن را نمي بستند . گروهبان راسل ني باني خود در ساعت 4 صبح بايد از مدخل اين در ورودي عبور مي كردند . سرهنگ گرتي و سروان مورگان فرانس ، فرماندهي منطقه ساحلي شهادت دادند كه به اعتقاد آنها دروازه گاهي اوقات بسته و گاهي نيز باز مي ماند . با اين حال ، شاهداني كه آشنايي بيشتري از اين دروازه و محيط اطراف آن داشتند نظير شاهدان عيني ماجرا ، با اين موضوع موافق بودند كه در ورودي را به ندرت مي بستند . **توصيف راننده سرجوخه دي فرانكو شهادت مي دهد كه راننده كاميون را ديده است . پست نگهباني شماره 6 در مسير حركت راننده قرار داشت . دي فرانكو گفت در لحظه عبور كاميون از جلوي من ، راننده فقط نگاهي به من انداخت و لبخندي زد . گروهبان راسل گفت كه راننده را ديده است و او را با موهاي پر پشت توصيف كرد كه تي شرتي آبي رنگ و راه راه بر تن داشت . *فرصت تيراندازي هرچند گزارشات جديد نشان مي دهند برخي از سربازان نيروي دريايي به سوي كاميون شليك كردند اما رئيس جمهور ريگان در گزارش تلويزيوني 27 اكتبر خود خطاب به ملت آمريكا تكرار كرد كه 5 شاهد عيني اين حادثه اعلام داشتند نه تنها هيچ يك به طرف كاميون شليك نكردند بلكه حتي نشنيدند فرد ديگري نيز به طرف كاميون تيراندازي كند . با وجود اين ، سه تفنگدار ديگر نيروي دريايي شهادت دادند كه پيش از انفجار ، صداي شليك گلوله را شنيدند . دو تا از آنها گفتند كه بعدها از زبان گروهبان راسل شنيدند كه سرجوخه نگهبان تري هادسون به طرف كاميون در حال حركت شليك كرده است (اظهارات گروهبان راسل در جلسه بازجويي كاملاً با اين شهادت مغايرت داشت) . سرجوخه هادسون در اين انفجار به شدت آسيب ديد و در ماه دسامبر نيز بر اثر جراحات وارده درگذشت . كميته فرعي نتوانست به شهادت قاطعي از اين 5 نفر دست يابد كه با شهادت سه فرد ديگر انطباق داشته باشد . برخي از شاهدان ماجرا شهادت دادند كه پس از انفجار ، آتش حاصله باعث گرديد مهمات موجود در ساختمان منفجر شود و اعلام داشتند كه اين انفجار برخي از بازماندگان را گيج و سردرگم كرد . چهار تن از 5 شاهد عيني مسلح بودند . در اين ميان ، تنها سرجوخه فارنان كه در حال شستن دست و روي خود در كنار تانكر آب بود ، اسلحه اي در اختيار نداشت زيرا پست خود را تحويل داده بود . اما طبق دستور ، نه تنها تفنگ M-16 افرادي كه در محوطه داخلي نگهباني مي دادند ، پر نبود ، بلكه كلت 45 ميليمتري گروهبان راسل نيز مهماتي نداشت . تفنگها بر روي دوش حمل مي شدند و خشاب آنها در محل خود در كمربند قرار مي گرفت . سه نگهبان شهادت دادند كه براي پايين آوردن تفنگ از روي شانه ، جاي دادن خشاب و پر كردن خزانه از فشنگ و در نتيجه شليك به سوي كاميون فرصت كافي نداشتند . *برتيام : زمانيكه كاميون را ديدم ، تقريباً از در ورودي عبور كرده و به طرف اتاقك نگهباني در حركت بود ، اتاقك ناهارخوري افسران... فقط به ياد مي آورم تا اسلحه را از روي دوش خود پايين آورده و در دست گرفتم ، كاميون به ساختمان رسيده بود و بعد فقط صداي انفجار بود كه شنيده شد . *دي فرانكو : چند ثانيه به كاميون خيره ماندم و سپس مشغول پر كردن اسلحه خود شدم . زمانيكه اسلحه را از مهمات پر كردم ، كاميون از حصار عبور كرده و در مسير خود به طرف در ورودي در حركت بود ... ديگر از تيررس من دور شده بود و نمي توانستم كار موثري انجام دهم . در آن لحظه (كمترين فاصله با سرجوخه دي فرانكو) خشاب در اسلحه بود اما خالي از مهمات ... پس از آنكه كاميون تقريباً به در ورودي رسيد ، گلوله اي در خزانه جاي دادم . با سرعتي كه كاميون به پيش مي رفت ديگر فايده اي نداشت . اينكه تا آن لحظه فقط توانستم گلوله اي در خزانه تفنگ قرار دهم اما كاميون ديگر از آنجا فاصله گرفته بود ..... (زمانيكه كاميون به نزديكي دي فرانكو رسيده بود) من در حال پر كردن اسلحه بودم ..... اما خشاب كاملاً در محل خود قرار نگرفت . خشاب در شيار خود جاي گرفت اما بطور كامل بالا نرفته بود به همين دليل نتوانستم خزانه تفنگ را پر كنم . كاميون را ديدم كه به سرعت نزديك شد ، فهميدم چه اتفاقي در حال رخ دادن بود ، بنابراين به داخل سنگر برگشتم . در آن لحظه تصميم گرفتم به اتاقك نگهباني خبر دهم ، اما تا من بخواهم زنگ بزنم و آنها بيايند به تلفن جواب دهند ، فكر كردم ، خوب چرا جواب دهند ، بايد ببينند كه كاميون در حال ورود به داخل ساختمان است . بنابراين ، گوشي تلفن را پايين گذاشتم و درست در همان لحظه كاميون با ساختمان برخورد كرد و چند ثانيه بعد منفجر شد . *لينك كيلا : از زمانيكه كاميون را ديدم و تصميم گرفتم خشاب را جاگذاري نموده و گلوله اي در داخل خزانه اسلحه قرار دهم و تفنگ خود را پايين بياورم ، ديگر كاميون به جلوي ساختمان BLT رسيده بود . گروهبان راسل گفت كه نمي توانست پيش از انفجار كلت خودكار 45 ميليمتري خود را پر كرده و به سوي هدف شليك نمايد . وي همچنين افزود كه پيش از انفجار صداي شليك هيچ گلوله اي را نشنيده است . اما سه شاهد ديگر شهادت دادند كه صداي شليك را شنيده اند . بخشي از شهادت آنها در ذيل آمده است : سرجوخه رابرت كال هون كه بر روي پشت بام خوابيده بود ، شهادت داد : هرگز كاميون را نديديم اما صداي شليك را شنيديم . حداقل صداي سه تير به گوشم رسيد . به نظرم صداي شليك كلت 45 ميليمتري بود كه از فاصله اي در نزديكي من شليك مي شد . در آن وقت صبح ، اين صداي تيراندازي بود كه مرا از خواب بيدار كرد . به آرامي از كيسه خواب خود بيرون آمده و بلند شدم . در آن زمان بود كه صداي شليكها را شنيدم . سرجوخه جوزف مارتوچي ، كه وي نيز بر روي پشت بام خوابيده بود ، گفت : به نظرم صداها از جلوي ساختمان مي آمد و قطعاً شبيه صداي يك كلت 45 ميليمتري بود .... پس از آن صداي انفجار آمد . ديديم كه گوشه سقف ساختمان واقعاً بالا آمد و منفجر شد .... يك نوع خط افق در وسط پشت بام ساختمان شكل گرفت . بين انفجار اصلي و انفجار ساختمان چند ثانيه اي طول كشيد .... سقف ساختمان ظرف تقريباً سه يا چهار ثانيه پايين رفت .... ما از روي پشت بام به پايين افتاديم . سرجوخه برنهام ماتيوز كه با سرجوخه فارنان در حال گشت زني بود ، كمي پيش از انفجار به داخل اتاقش در ساختمان BLT برگشت . وي چنين شهادت داد كه : در گوشه شمال شرقي بودم ، داستان سوم ..... به عقيده من كه در داخل ساختمان بودم ، صداي شليك تفنگ M-16 بود كه تقريباً چهار بار و يا شايد بيشتر به صدا در آمد . صداي شليك ها را شنيدم و پس از آنكه كاميون به داخل ساختمان آمد ، صداي تصادف آن با اتاقك نگهباني به گوشم رسيد ..... به سربازي كه در نزديكي من ايستاده بود ، گفتم همه افراد را بيدار كن زيرا فكر مي كنم در اين مجتمع اتفاقي در حال رخ دادن است .... گفتم "خبرهايي شده است . همه را بيدار كن" .... اصلاً صداي انفجار را نشنيدم . به ياد مي آورم كه در اتاقم از لولا در آمد و صندلي به بيرون از پنجره پرتاب شد . **سرعت كاميون بايد اذعان كرد كه فقط مي توان سرعت كاميون را تخمين زد . تعيين سرعت كاميون تروريستي به اين دليل دشوار و پيچيده است كه تعدادي از شاهدان حادثه شهادت دادند كاميون در حال سرعت گرفتن بوده و زمانيكه راننده ، كاميون حامل مواد منفجره را به سمت ساختمان BLT مي راند ، صداي تعويض دنده را شنيدند . *برتيام (كه كاميون را پس از عبور از دروازه ديده بود) : فكر مي كنم سرعتش بيش از 30 مايل در ساعت بود اما با اطمينان نمي توانم بگويم . راننده ، كاميون را نسبتاً سريع مي راند . *دي فرانكو : 40 مايل در ساعت .... مي توانم بگويم اندكي كمتر يا حتي بيشتر ... خيلي مطمئن نيستم ، فقط حدس مي زنم . لينك كيلا : زمانيكه از پست هاي نگهباني شماره 6 و 7 عبور مي كرد ، سرعتش حداقل بين 40 و 50 مايل در ساعت بود . *فارنان : شايد 40 ، شايد هم 50 مايل در ساعت . گروهبان راسل سرعت كاميون را 25 تا 30 مايل در ساعت تخمين مي زند . از وسط سيم خاردار تا ورودي ساختمان BLT فاصله اي به طول 450 فوت مي باشد . با ميانگين سرعتي برابر با 60 مايل در ساعت ، فقط 1/5 ثانيه زمان لازم است تا اين مسافت طي شود . هيچ يك از شاهدان نگفتند كه كاميون چنين سرعتي داشته است . براساس شهادت اين افراد ، ميانگين سرعت كاميون 30 مايل در ساعت بود كه البته واقعي تر به نظر مي رسد . با ميانگين سرعت 30 مايل در ساعت ، 2/10 ثانيه زمان لازم است تا مسافت 450 فوتي طي شود . بدين ترتيب ، كاميون براي عبور از روي سيم خاردار به سرعتي برابر با 20 مايل در ساعت نياز داشت كه البته به لطف همين سرعت ثابت و نسبتآً آهسته بود كه هيچ يك از نگهبانان محوطه پاركينگ صداي نزديك شدن كاميون را نشنيدند و با طي مسافت باقيمانده تا ورودي ساختمان BLT ، سرعت كاميون به 40 مايل در ساعت مي رسد . **خطوط لوله شهادتها حاكي از آن است كه در جلوي ساختمان BLT ، سه خط لوله فولادي بر روي زمين وجود داشته است . دو تا از اين لوله ها به صورت موازي با ساختمان و در حدود 50 فوتي جلوي آن قرار داشتند . سومين لوله نيز در حالت عمودي نسبت به آنها قرار داشت . شاهدان واقعه از علت يا هدف گذاشتن اين لوله ها در آن محل كاملاً مطمئن نبودند . به نظر مي رسد لوله هاي موازي با ساختمان بدين دليل در آن محل بودند كه از حركت مستقيم كاميون بمب گذاري شده به سمت ساختمان ممانعت به عمل آورند . اما آنطور كه نقشه نشان مي دهد (شكل 2) ، وجود آنها نتوانست مفيد واقع شود . در مورد محل دقيق لوله ها در صبح روز انفجار نيز هنوز شك و ترديدهايي وجود دارد . لوله ها در محل خود محكم نشده بودند و مي توانستند جابجا شوند . گرچه شاهدان ماجرا عموماً بر سر محل لوله ها توافق داشتند ، اما در جواب آنها مي توان ابهام و عدم قطعيت را يافت . اگر لوله ها در محل مناسب خود قرار داشتند ، در آن صورت پرسش ديگري در رابطه با عرض شكاف ميان دو خطوط لوله در جلوي ساختمان BLT مطرح مي شود . كميته فرعي عكسي در اختيار دارد (شكل 3) كه در روز 24 سپتامبر گرفته شده است ، يعني چهار هفته پيش از بمب گذاري . اين عكس نشان مي دهد كه عرض شكاف آنقدر زياد بوده كه راننده كاميون مجبور مي شود تا به سمت شرق براند . شاهدان متفق القول اعلام مي دارند كه شكاف به گونه اي طراحي شده بود كه يك ماشين جيپ مي توانست از روي آن عبور كند . شاهدان ماجرا درباره اين حد فاصل در صبح روز حمله ، مطمئن نيستند . زمانيكه هئيت اعزامي كميته فرعي از محل مورد نظر بازديد كرد ، دو لوله فلزي توخالي در جلوي حصار سيم خاردار نزديك به دروازه يافتند كه تا محوطه پاركينگ هدايت شده بود . هئيت اعزامي از لوله ها عكس گرفتند (شكل 4) . انتهاي يكي از آنها كمي له شده بود . اين مسئله با شهادت سرجوخه فارنان مطابقت دارد كه گفته بود ظاهراً كاميون به يكي از لوله ها برخورد كرده است . با وجود اين ، محل لوله ها و تغيير شكل آنها مي تواند نتيجه انفجار يا وارد آمدن ضربه بر آنها بوسيله تجهيزات مورد استفاده در عمليات نجات باشد . برتيام : تروريستها محل مناسبي را پيدا كردند (با اشاره به نقشه) به گونه اي كه براي آنها انگار چيزي شبيه به در ورودي بود ..... ما در ورودي را براي آنها گشوديم بنابراين در چنين حالتي مي توانيد جيپ فرماندهي را مستقيماً وارد ساختمان كنيد . سپس ، همانگونه كه لوله ها در عكس قديمي با فاصله بسيار زياد از يكديگر نشان داده شده اند ، از او پرسيدند آيا فاصله بين خطوط لوله عادي بود كه وي پاسخ داد : "تصور مي كنم ، بله ، همين طور است ." دي فرانكو در شهادت خود سه بار به مسئله شكاف اشاره مي كند . بار اول شكاف را "تقريباً هشت فوتي" مي داند . سپس در پاسخ به اين پرسش كه آيا شكاف آنقدر بزرگ بود كه يك خودروي جيپ بتواند از روي آن عبور كند و حتي آن را كوچكتر از شكاف موجود در عكس مي داند . پس از آن ، وي نيز مي پذيرد كه عرض شكاف تا به آن اندازه بود كه يك كاميون مي توانست از روي آن عبور نمايد . وي در شهادت خود سه بار به مسئله كاميوني كه از روي لوله ها عبور كرده ، اشاره دارد . بار اول ، آن را با بريت ، از اعضاي كنگره در ميان مي گذارد : آقاي بريت : آيا تو كاميون را ديدي كه از روي لوله ها عبور كند ؟ سرجوخه فارنان : بله ، آقا آقاي بريت : آيا اين دو لوله به هر صورت مي توانستند مانعي براي كاميون ايجاد كنند ؟ سرجوخه فارنان : خير ، مي توانم بگويم خير . آقاي بريت : آيا ديدي لوله ها به حركت در آيند ؟ سرجوخه فارنان : فقط در لحظه اي كه تصميم گرفتم به طرف سنگر خود حركت كنم آنها تكان خوردند . در پاسخ به اين مسئله وي نيز موافق بود كه كاميون براي عبور ار روي لوله ها هيچ مشكلي نداشت و خطوط لوله از جاي خود تكان نخوردند . سپس تصريح كرد كه كاميون نه از روي لوله ها ، بلكه از ميان آنها عبور كرد . لينك كيلا : با ايجاد فاصله 6 فوتي ميان آنها ، ما راهي براي تروريستها مهيا نموديم كينگ تا پست نگهباني خود در حدود 70 فوت تخمين زد اما فاصله واقعي در حدود 315 فوت بود . وي فاصله پست نگهباني خود تا ورودي ساختمان BLT است ... اظهار داشت كه "در اين عكس فاصله مزبور كمتر به چشم مي خورد" . اين عكس چنين نشان مي دهد كه ظاهراً كاميون با وزن سنگين و ارتفاع نسبتاً بلندي كه در مقايسه با يك خودروي معمولي دارد ، بايد از روي اين فاصله پريده باشد .... از طرفي مي دانيم كه كاميون تغيير جهت نيز نداده است . فارنان : تا جائيكه به ياد مي آورم ، در اين رابطه هيچ دردسري براي كاميون پيش نيامد . از محل سرويس هاي بهداشتي كاميون را ديدم كه در مسير مستقيم حركت مي كرد . كاميون حامل مواد منفجره از روي چيزي رد نشد . سپس گفت : "فكر مي كنم به يكي از لوله ها برخورد كرد . يكي از لوله هايي كه طرف من قرار داشت كمي در جاي خود حركت كرد ، اما نتوانست كاميون را از حركت باز دارد ." آقاي بريت : بنابراين كاميون از روي لوله ها رد نشد ؟ سرجوخه فارنان : خير . آقاي بريت : پس از وسط خطوط لوله عبور كرد ؟ فارنان : بله ، تا جائي كه مي دانم فاصله زيادي بين خطوط لوله وجود داشت . به فارنان دو عكس نشان داده شد و متعاقباً اين سوال پرسيده شد آيا زماني كه كاميون از در ورودي مي گذشت ، چيزي نظر وي را به خود جلب نكرد . فارنان جواب داد : "خير ، چيزي در آنجا وجود نداشت . " پس از انفجار ، از لوله ها عكس گرفتند . وي ضمن اشاره به انتهاي صدمه ديده يكي از لوله ها ، گفت : "ساير لوله ها تا به حال اين گونه خميده نشده بودند " ادامه دارد ويژه بيست و پنجمين سالگرد «عمليات استشهادي مارينز» انتهاي پيام/

دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط خبرگزاری فارس در وب سایت منتشر خواهد شد
پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد
پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد
 
 
پربازدیدترین اخبار فارس
 
 
پربحث ترین اخبار فارس
 
 
پربازدیدترین اخبار شئوون عالمیة