• طلا، سکه و ارز
 
 

89/08/01 - 16:23
شماره: 8908011452
نسخه چاپيارسال به دوستان
به مناسبت سالگرد عمليات استشهادي عليه ارتش آمريكا در لبنان/1
ساختماني كه گورستان يانكي ها شد

خبرگزاري فارس:كاميون مرسدس بنز زرد رنگ حامل مواد منفجره، از درِ جنوبى وارد طبقه‏ى همكف شد و طبقات ديگر را ويران كرد. در يك لحظه انفجارى عظيم بيروت را به لرزه در آورد. ساختمان فرماندهى تفنگداران، در يك چشم بر هم زدن، به گورستانى دست جمعى تبديل شده بود.

خبرگزاری فارس: ساختماني كه گورستان يانكي ها شد
در فاصله‏ى 800 مترى شمال باند و سالن فرودگاه بين‏المللى بيروت واقع در حومه‏ي جنوبى و محل سكونت شيعيان، ساختمان چهار طبقه‏ى مستحكمى به طول 75 و عرض 50 متر قرار داشت. اين ساختمان كه از بتون مسلح ساخته شده بود، تا پيش از آن، محل استقرار تشكيلات اداراى «تأمين پروازهاى فرودگاه» بود كه خرداد 1361ه.ش (ژوئن1982م) در جريان تجاوز نيروهاى اسرائيل به بيروت، مورد اصابت تعداد زيادى گلوله‏ى توپ و خمپاره قرار گرفت؛ ولى براى انهدام آن بناى عظيم و محكم، احتياج به مواد منفجره‏ى بسيار زيادى بود. روز چهارشنبه 1361/6/3 ه.ش (25 اوت 1982م) وزارت دفاع آمريكا اعلام كرد: «تفنگداران دريايى آمريكا، امروز براى نخستين‏بار پس از 44 سال، وارد بيروت شدند تا بر خروج چريك‏هاى فلسطينى از پايتخت لبنان نظارت كنند.» يك سخنگوى آمريكا گفت: «پياده شدن تفنگداران دريايى آمريكا، بدون حادثه انجام شد.» نخستين گروه، شامل سيصد تفنگدار، با كشتى‏هاى آبى - خاكى وارد بندر بيروت، و در ساعت 6/30 دقيقه به وقت تهران وارد شهر شدند. بعد از ظهر همان روز نيز پانصد تفنگدار ديگر آمريكايى و پانصد و سى سرباز ايتاليايى وارد بيروت شدند. با ورود اولين گردان تفنگداران دريايى آمريكا، كه به عنوان «نيروهاى حافظ صلح» در بيروت مستقر شدند، فرماندهى اين نيروها پس از بازديد و شناسايى ساختمان، و با توجه به استحكام آن، و اين‏كه از لحاظ استراتژيك داراى موقعيت بسيار خوبى بود، آن‏جا را براى استقرار واحدهاى فرماندهى و نيروهاى تفنگدار، بسيار عالى تشخيص داد و گروه - گروه نيروهاى آمريكايى در طبقات و اتاق‏هاى آن ساكن شدند. سال 1362ه.ش (1983م)، 2100 نفر نيروى نظامى چند مليتى،متشكل از 1600 آمريكايى، 200 فرانسوى، 200 ايتاليايى و 100انگليسى در بيروت حضور فعال داشتند. هلى‏كوپترهاى آمريكايى، نيروهاى تفنگدار را از عرشه‏ى ناو «نيوجرسى» كه در سواحل بيروت مستقر بود، به كنار مقر انتقال مى‏دادند. با توجه به اين‏كه جاده‏اى كه از بيروت به طرف فرودگاه مى‏آمد، مسدود شده بود، آن منطقه از امنيت بيش‏ترى برخوردار بود.محل استقرار نيروهاى «مارينز» آمريكا، از منطقه‏ى «خَلدِه» در جنوب بيروت تا «عين المريسه» در بيروت غربى كه سفارت آمريكا در آن‏جا قرار داشت، امتداد داشت. رابين رايت، درباره‏ى ورود آمريكايى‏ها به درگيرى‏هاى داخلى لبنان مى‏نويسد: هنگامى كه جنگى داخلى بين نيروهاى دروزى و مسيحيان فالانژ صورت گرفت و دروزى‏ها توانستند فالانژها را از 85 درصد مناطق كوهستانى بيرون برانند و تا نزديكى مقر رياست جمهورى لبنان پيش بروند، ارتش لبنان،وحشت زده نيروهاى آمريكايى را به كمك طلبيد تا بتواند مقابل حملات نيروهاى دروز مقاومت كند و مناطق استراتژيكى را كه در حال اشغال بود، پس بگيرد. فرماندهان ارتش لبنان تاكيد مى‏كردند كه ارتش، حتى نيم ساعت هم نمى‏تواند در برابر دروزى‏ها مقاومت كند. مَك فارلِين براى كمك به آن‏ها اعلام آمادگى كرد. با فرمان آماده باش، قرار بود تمام نيروهاى دريايى و هوايى آمريكايى، نه براى دفاع از يك پايگاه آمريكايى، بلكه براى كمك به ارتش لبنان، دردرگيرى‏ها شركت كنند. توپخانه‏ى سنگين ناو اتمى «ويرجينيا» بيش از هفتاد شليك همزمان بر روى هدف‏هاى مورد نظر انجام دادند. هواپيماهاى جنگى آمريكا به پرواز در آمدند و تا آخرين دقايق پروازشان به بمباران ادامه دادند. غم‏انگيزتر اين بود كه بعداً معلوم شد اين شليك‏ها و بمباران‏ها، اصلاً لازم نبوده است؛ چرا كه مك فارلين و واسطه‏هايى از عربستان سعودى يك هفته بعد، بين طرفين آتش‏بس درگير برقرار كردند. با اين حادثه و دخالت در جنگ‏هاى داخلى لبنان، آمريكا بى طرفى و اعتبار خود را از دست داد. مشاورين آمريكايى، از آن به بعد ديگر به‏عنوان متحد مسيحيان تلقى مى‏شدند و تفنگداران دريايى هم، آن طور كه يك روزنامه‏ى چاپ بيروت نام‏گذارى كرده بود «ژاندارم‏هاى بين‏المللى در لبنان» ناميده شدند و به عنوان نشانه‏هاى آشكارِ قدرت سياسى آمريكا، يك‏باره هدف حملات گروه‏هاى متحد مسلمان قرار گرفتند. از لحظه‏اى كه اين تفنگداران، در جنگ داخلى گروه‏هاى لبنانى بى طرفى خود را كنار گذاشتند، ديگر نقش خود را به عنوان عضو سپاه بين‏المللى حافظ صلح از دست دادند و اصلاً صلحى هم وجود نداشت كه آن‏ها بخواهند و بتوانند حفظش كنند. قدرت فيزيكى واحدهاى آمريكايى به اضافه‏ى توپ‏هاى سنگين ناو نيوجرسى كه گلوله‏هاى آن «فولكس پرنده» ناميده مى‏شد و 2700 پوند (حدود1250 كيلوگرم) وزن داشت، در مقابل تك تيراندازان، بمب‏گذاران و تروريست‏ها، بى خاصيت تشخيص داده شد. 24 روز پس از درگيرى‏هاى «سُوقُ‏الغَرب» بود كه راننده‏ى خندان كاميون بنز، پايگاه واحد دريايى آمريكا را منفجر ساخت و تفنگداران را كه هنوز در خواب بودند، به هوا پرتاب كرد. روز سه شنبه 1361/8/11 ه.ش (2 نوامبر 1982م)، اولين انفجار عليه حضور نيروهاى آمريكايى در لبنان روى داد. بمب كار گذاشته شده در يك اتومبيل، نزديك ساختمان مارينز منفجر شد و تعدادى غير نظامى و يك سرباز آمريكايى مجروح شدند. جورج بال،درباره‏ى موقعيت نيروهاى آمريكايى در آن مقر مى‏نويسد: «پايگاه تفنگداران دريايى آمريكا، جنب محل استقرار واحدهاى ارتش لبنان، نزديك فرودگاه بيروت، درست در محلى قرار داشت كه كوهستان «شوف» بر آن مشرف بود و به همين جهت بلافاصله پس از خروج قواى اسرائيلى از بيروت، تفنگداران آمريكايى ناخواسته در معرض تيراندازى‏هايى قرار گرفتند كه بين ارتش لبنان با فالانژيست‏ها از يك سو، و نيروهاى دروزى و شيعيان كه از محل زندگى خود دفاع مى‏كردند، از سوى ديگر رد و بدل مى‏شد». بنابر اظهار منابع آمريكايى، مقر ستاد مشترك تفنگداران دريايى آمريكا در بيروت، داراى يك مركز مخابرات راه دور و يك سيستم شناسايى ليزر فوق‏العاده بود. در اين ساختمان كه قبلاً جهت تأمين و مراقبت پرواز هواپيماهاى غير نظامى لبنان مورد استفاده قرار مى‏گرفت و اخيراً در اختيار آمريكايى‏ها قرار گرفته بود، اين بخش‏ها وجود داشتند: از طبقه‏ى همكف آن به عنوان انبار لوازم تداركاتى استفاده مى‏شد؛همچنين دو سالن ژيمناستيك براى ورزش و بدنسازى تفنگداران، در اين طبقه مهيا شده بود. در طبقه‏هاى اول و دوم ساختمان، در اتاق‏هاى كوچك، تفنگداران به استراحت مى‏پرداختند. بخشى از طبقه‏ى سوم اختصاص به درمانگاه بهدارى قواى مارينز داشت. در زاويه‏ى جنوب شرقى طبقه‏ى سوم، مركز تلفن، بى‏سيم و سيستم ارتباطات راديويى قرار داشت كه ستاد مشترك را به كليه‏ى مواضع آمريكايى در بيروت، و همچنين ناوها و كشتى‏هاى مستقر در ساحل بيروت مرتبط مى‏ساخت. بر بالاى بام ساختمان، يك سيستم رادارى كار گذاشته شده بود كه قادر به شناسايى نقاط و به خصوص مراكز شليك و آتش بود. از پاركينگ وسيع كنار ساختمان كه غالباً نيروهاى آمريكايى در آن‏جا بسكتبال بازى مى‏كردند به عنوان باند هلى‏كوپترهايى كه از ناونيوجرسى برمى‏خاستند، استفاده مى‏شد. به لحاظ وضعيت رفاهى و امكانات فراهم آمده در مقر تفنگداران آمريكايى، اين ساختمان در ميان ديگر نيروهاى خارجى چند مليتى مستقر در لبنان، به «هتل هيلتونِ بيروت» معروف شده بود و سربازان آمريكايى، در اين مورد بسيار به خود مى‏باليدند. اولين مورد از تلفات وارده به تفنگداران دريايى آمريكا، در ماه خرداد 1362ه.ش (ژوئن 1983م)، به فاصله‏ى چند روز پس از اعلام ترك بيروت از سوى ارتش اسرائيل و بالا گرفتن موج مخالفت عليه قرارداد 17مه اتفاق افتاد؛ به دنبال آن، در روز دوشنبه 7 شهريور )29 اوت) 2تفنگدار دريايى كشته و 14 تن نيز زخمى شدند و نيز در روز سه شنبه 15شهريور )6 سپتامبر)، بر اثر اصابت موشك، 2 تفنگدار كشته و 3 نفر ديگر زخمى شدند. روز دوشنبه 1362/7/4 ه.ش، (26 سپتامبر 1983م) وزير خارجه‏ى آمريكا گفت: «ما به اين دليل در لبنان خواهيم ماند كه نمى‏دانيم در آينده چه خواهد شد؛ اما ما براى تفنگداران خود در لبنان مأموريت ويژه‏اى در نظر داريم.» وى هيچ اشاره‏اى به اين مأموريت نكرد. *عمليات روز شنبه 1362/7/2 ه.ش، (24 سپتامبر 1983م) خبرگزارى‏ها اعلام كردند: «يك مقام نزديك به انقلابيون مسلمان لبنان تهديد كرد، در صورتى كه اعضاى نيروهاى مداخله گر چند مليتى مستقر در بيروت، بار ديگر مناطق مسلمان نشين بر فراز كوه‏هاى مركزى لبنان را مورد حمله قرار دهند، يك جنگ چريكى تمام عيار عليه آنان آغاز خواهد شد و اين، اولين و آخرين اولتيماتوم است.» روز يكشنبه 1362/8/1 ه.ش (16 محرم‏الحرام 1404ه.ق، 23اكتبر 1983م) در حالى كه حدود يك سال از حمله‏ى شهيد «احمد قصير» در تهاجم شهادت‏طلبانه به مقر فرماندارى نظامى اسرائيل و شش ماه و پنج روز از انفجار ساختمان اصلى سفارت آمريكا در منطقه‏ى «عين المريسه» واقع در بيروت غربى مى‏گذشت حادثه‏ى ديگرى در شرف وقوع بود. شب قبل، تفنگداران آمريكايى كه هيچ‏گاه از عياشى و فساد دست‏بر نمى‏داشتند، در محل استقرار خود در نزديكى فرودگاه بين‏المللى بيروت، با حضور تعدادى از شبه نظاميان فالانژ لبنانى، جشنى برپا كرده بودند. فواحش هديه‏اىِ فالانژها نيز تا نيمه‏هاى شب به سرگرم كردن سربازان مشغول بودند. ساعت آزادى رفت و آمد مردم عادى، از 7 صبح آغاز مى‏شد. يكشنبه بود و روز تعطيل هفته. شهر بيروت هنوز در خواب بود. نظاميان آمريكايى روزِ تعطيل اجازه داشتند تا ساعت 6/30 استراحت كنند. فقط تعدادى از كاركنان قسمت آشپزخانه كه وظيفه‏ى آماده‏سازى صبحانه‏ى نيروها برعهده شان بود، و نيز چند نفر نيروى خدمات كه مسئول نظافت بودند، بيدار بودند. در روزهاى عادى، 250 تا 300 درجه‏دار و سرباز در ساختمان مارينز مستقر بودند؛ ولى آن روز 40 نفر از سربازان به مرخصى رفته بودند. بعضى روزها تعدادى هواپيما كه از كشورهاى اطراف، مواد غذايى،ميوه و سبزيجات صادراتى خود را به لبنان مى‏فرستادند، در باند فرودگاه بين‏المللى بر زمين مى‏نشستند؛ به همين لحاظ هر روز تعداد زيادى كاميون كوچك و بزرگ جلوى درِ اصلى ساختمان فرودگاه، به انتظار فرود هواپيما و انتقال اجناس و كالا به شهر، صف بسته بودند. اين امر براى نگهبانان آمريكايى كه در سنگرهاى خود مراقب اوضاع و هر گونه تحركى بودند، امرى عادى تلقى شده و مورد مشكوكى در آن به چشم نمى‏خورد. در ساعت 6/20 دقيقه صبح، گروهبان دوم «ادى.دى فرانكو» كه مسئوليت نگهبانى از ساختمان بر عهده‏اش بود، در پشت كيسه‏هاى شنىِ بيرون ساختمانِ «گردان چترباز» با چشمان خسته و خواب‏آلود تردد محدود كاميون‏ها را كنترل مى‏كرد. براساس آموزش‏هاى داده شده، و براى رعايت احتياط به نيروهاى مارينز دستور داده بودند كه همواره به هنگام ورود به مقر، اسلحه‏هاى خود را از فشنگ خالى كنند؛ به همين لحاظ بود كه نگهبانان درِ ورودى مقر نيز، بر روى اسلحه خود خشاب خالى گذاشته بودند. اكثر نگهبانانى كه در آن لحظات بيدار بودند كاميونى را ديده‏اند كه از جاده‏ى فرودگاه به سمت چپ جاده‏ى داخل پاركينگ ساختمان رفته و با سرعت كم، دوبار در محوطه‏ى وسيع پاركينگ چرخ زده و سپس با سرعت زياد خود را به دروازه‏ى آهنى مقر كوبيده است. كارشناسان نظامى غربى، درباره‏ى اين‏كه: «چرا راننده‏ى كاميون، قبل از عمليات، دو بار در محوطه‏ى پاركينگ روبه روى مقر، ماشين را چرخ داده و سپس حمله كرده است؟» نظرات مختلفى ارائه داده‏اند. عده‏اى معتقدند كه او با اين كار قصد داشته تا بر سرعت ماشين بيفزايد. گروهى ديگر بر اين اعتقادند كه هر دو انفجار مقر تفنگداران آمريكايى و مقر چتربازان فرانسوى، بايد در يك لحظه انجام مى‏شده است و راننده كاميون به لحاظ اين‏كه كمى زودتر حركت كرده است، در محوطه چرخ زده است. هنگامى كه كاميون، تورى‏هاى سيمى را رد مى‏كرد، تابلوى بزرگى مقابل راننده نمايان شد كه به دروازه‏ى نصب شده و بر روى آن نوشته شده بود: «توجه... قبل از ورود به مقر، حتماً سلاح خود را خالى كنيد». گروهبان فرانكو، ناگهان در مقابل خود، كاميون بزرگ زرد رنگى راديد كه راننده‏ى جوانِ خوش سيمايى با موها و ريش‏هاى مشكى و پر، درحالى كه بر سرعت ماشين خود افزوده بود، يك آن در چشمان او زل زد و در حالى كه مى‏خنديد، به سوى فرانكو هجوم آورد. برخى منابع نظامى معتقدند كاميون از شب قبل در پاركنيگ سمت چپ مقر بوده است. عده‏اى اين احتمال را بعيد نمى‏دانند كه راننده‏ى كاميون در صف كاميون‏هاى منتظر آمدن هواپيما در فرودگاه، قرار داشته و صبح زود از آن‏جا به مقر حمله كرده است. علت اين امر هم بازرسى كامل‏و دقيق خودروها در روز بود؛ و به احتمال زياد، شب گذشته، قبل از ساعت منع عبور و مرور، كاميون را با استفاده از محملى مناسب به آن‏جا برده‏اند. گروهبان يكمى كه در نزديكى پاركينگ قرار داشت، با ديدن كاميونى كه بر سرعتش افزوده مى‏شد، فرصت كرد تا به سرعت خشاب خالى را در آورده و خشابى پر روى اسلحه خويش بگذارد؛ ولى فقط توانست پنج گلوله به طرف كاميون و راننده‏ى آن شليك كند بلافاصله سپرهاى ماشين با بدنش برخورد كرد، ماشين از روى او رد شد و به مقر حمله برد. كاميون مرسدس بنز زرد رنگ حامل مواد منفجره، از درِ جنوبى وارد طبقه‏ى همكف شد و طبقات ديگر را ويران كرد. در يك لحظه انفجارى عظيم بيروت را به لرزه در آورد. دقايقى نگذشت كه ابرى سياه و غليظ،آسمان محل حادثه را پوشاند. ساختمان فرماندهى تفنگداران، در يك چشم بر هم زدن، به گورستانى دست جمعى تبديل شده بود. رانندگان كاميون‏هايى كه جلوى فرودگاه صف بسته بودند و غالباً پشت فرمان‏چرت مى‏زدند با شنيدن صداى وحشت‏آور انفجار كه موج آن زمين را لرزاند، به طرف محلى در آن سوى پاركينگ كه دود و آتش از آن برمى‏خاست، دويدند. آنان اولين نفراتى بودند كه به محل حادثه رسيدند؛ ولى با ديدن صحنه‏ى وحشتناكى كه مقابل ديدگانشان بود، درجا خشكشان زده و نمى‏دانستند بايد چه بكنند. سرجوخه «مارتوچى» كه شب گذشته، خسته از عياشى و شب بيدارى، به پشت بام ساختمان رفته و آن‏جا خوابيده بود، با وحشت از خواب پريد. او درباره‏ى آن‏چه برايش اتفاق افتاد و همين طور ديده‏هايش در آن لحظه، مى‏گويد: «بدجورى ترسيدم. نمى‏دانم چى شد. در يك لحظه، انفجارى عظيم رخ داد كه مرا از خواب پراند. در اولين لحظات به چشم خود ديدم كه به يك‏باره سقف در وسط ساختمان بالا آمد و منفجر شد. فكر مى‏كردم همه‏ى آن‏چه كه مى‏بينم در خواب است؛ ولى واقعيت داشت. پس از انفجار يك مكث لحظه‏اى بود و به دنبال آن ناگهان در عرض سه چهار ثانيه، همه چيز در هم‏ريخت و ساختمان به پايين فرو رفت. ما هم با سقف به پايين افتاديم. سقف‏بتونى روى طبقات زيرين قرار گرفت». «رابرت كايهون» درجه‏دار اهل «سَنت آنتونيو» در ايالت تگزاس، باجثه‏اى لاغر اندام، و با چهره‏اى آفتاب زده، در روز حادثه‏ى مقر مارينز 20سال داشت. او روز بعد از انفجار، در حالى كه از هيجان و ترس زبانش به‏لكنت افتاده بود، آن‏چه را كه ديده بود اين گونه تعريف كرد: «وقتى صداى انفجار را شنيدم، در پشت بام ساختمان، پشت كيسه‏هاى شنى كه محل نگهبانى بود، دراز كشيده بودم كه ناگهان ديدم قطعات ساختمان دارند به هوا پرتاب مى‏شوند. در يك لحظه به ياد خدا افتادم. آن لحظه كه همه‏چيز را تمام شده مى‏ديدم. بيست ثانيه‏اى بى‏حركت ماندم. رفيق من «جومارتوچى» كه كنارم دراز كشيده بود، زير آوار ماند كه او را بيرون كشيدم. همين‏كه از جايمان بلند شديم، فرياد هزاران نفر را شنيديم كه ناله مى‏كردند و كمك مى‏خواستند، كمك! اى خدا... كمك كنيد...». رابين رايت درباره‏ى چگونگى انفجار مقر مارينز نوشته است: «در بامداد آن يكشنبه‏ى ماه اكتبر 1983، در لحظاتى كه اولين اشعه‏هاى خورشيد بامدادى سواحل درياى مديترانه در كنار لبنان را روشن مى‏كرد،صداى مهيبى در فضاى خواب آلود بيروت پيچيد و همه را از خواب پراند. در همان اولين لحظات، ابر غليظ قارچ مانندى كه بزرگ و بزرگ‏تر مى‏شد در آسمان به چشم خورد. اين صحنه، خيلى‏ها را به ياد انفجار عظيم «هيروشيما» انداخت. سرهنگ «تام فينتِل» فرمانده‏ى گردان آموزش ارتش آمريكا در لبنان، كه در آن لحظه بر روى تخت خواب خود نشسته و مشغول نوشيدن قهوه‏ى داغ بود، از آن سوى شهر صداى انفجار را شنيد. اولين چيزى كه در ذهنش گذشت، اين‏بود كه با خود گفت: حتماً سورى‏ها يكى از موشك‏هاى جديدِ زمين به زمين «اِس.اِس.21« روسى خود را شليك كرده‏اند. او با عجله به بالكن رفت و از آن‏جا دود سياه‏رنگى را در دور دست ديد و بوى نامطبوعى را حس كرد. او وحشت كرده بود؛ ولى هنوز نمى‏دانست كه انفجار در كجا اتفاق افتاده است. او مى‏گويد من از شدت ضربه و صداى انفجار از رختخواب بيرون پريدم و با وجودى كه دو سال بود در لبنان به سر مى‏بردم، ترس و هيجان سراپاى وجودم را فرا گرفت». آن‏چه مهم است، اين بود كه بر اثر انفجار عظيم، راننده‏ى كاميون كه چاشنى را زده بود پودر شد و به هيچ وجه اثرى از او بر جاى نماند؟ همچنين تمامى قسمت‏هاى موتور ماشين بنز كه از فلز محكمى ساخته شده بود، تكه‏تكه شد. ظاهراً آمريكايى‏ها بعدها توانستند مشخصات ماشين را شناسايى كنند و حتى صاحب اصلى آن را هم بيابند؛ ولى اين مسئله، موفقيت چندانى براى آمريكاى زخم خورده به حساب نمى‏آمد.صاحب ماشين، براساس اسناد و مدارك موجود ثابت كرد كه چند روز پيش از آن، كاميون توسط فردى با مشخصات موجود كه به احتمال زياد جعلى بوده، از او خريدارى شده است. در گزارش كارشناسان سازمان «اف.بى.آى» اعلام شد كه اين انفجار، قوى‏ترين انفجار غير اتمى جهان از زمان جنگ دوم جهانى بوده است. كارشناسان مواد منفجره گفتند كه كاميون حامل 12000 كيلوگرم ماده منفجره معادل 10 تن ديناميت بوده‏است. همين كارشناسان بعداً نظر خود را اين گونه اصلاح كردند كه: «حداقل 12000 كيلوگرم بوده است». برخى منابع، مواد مورد استفاده در اين عمليات را «سى - 4« اعلام كردند. بعضى ديگر مقدار مواد را از 1000 كيلو به بالا تشخيص دادند؛ ولى آن‏چه پس از انفجار در محل حادثه به چشم مى‏خورد، حفره‏اى عظيم به عمق بيش از 4متر و قطر 16 متر بود. «ويكتور اِستروفسكى» از مأمورين سابق اطلاعاتى سازمان «موساد»، پس از فرار از اسرائيل، در كتاب خاطرات خود به نام «راه نيرنگ» مدعى شده‏است كه موساد پيش از حمله به مقر تفنگداران آمريكايى، توسط جاسوسان و خبرچينان خود اطلاعات كاملى به دست‏آورده بود كه به دلايلى، از انتقال آن به فرماندهان آمريكايى خوددارى كرده است. با توجه به اين ادعا كه موساد از حملات نيروهاى مهاجم آگاهى داشته است، اين سؤال پيش مى‏آيد كه «چرا تاكنون نيروهاى اطلاعاتى و دستگاه عظيم موساد موفق نشده‏اند حداقل يكى از حملات شهادت‏طلبانه عليه مقرهاى فرماندهى و پايگاه‏هاى اسرائيلى را، از قبل شناسايى كرده و با آن مقابله كنند؟» استروفسكى اين گونه ادعا مى‏كند كه از آماده سازى كاميون و جاسازى مواد منفجره اطلاع دقيق داشته‏اند؛ حال اين‏كه چرا با وجود اين اطلاعات ادعايى، آمريكا هنوز نتوانسته است گروه يا فرد خاصى را به‏عنوان عاملين اين حادثه معرفى كند، جاى بسى تعجب دارد.استروفسكى نوشته است: «يكى از خبرچين‏هاى ايستگاه موساد در بيروت، آدم خرده‏پايى بود كه براى پليس محلى جاسوسى مى‏كرد و روابطى با يك گاراژ محلى داشت. اين گاراژ، متخصص ايجاد جاسازى مخفى در اتومبيل براى قاچاق كردن اشياء بود. در آن هنگام بسيارى از سربازان و افسران اسرائيلى، دستگاه‏هاى ويدئو و سيگار را بدون پرداخت ماليات از لبنان به اسرائيل قاچاق مى‏كردند. در اسرائيل از اين نوع كالاها بين 100 تا 200 درصد ماليات گرفته مى‏شود و درنتيجه اين كار نظاميان اسرائيل سرا پا منفعت بود. موساد اطلاعات حاصل از اين فرد را در اختيار پليس نظامى اسرائيل مى‏گذاشت تا جلوى اين قاچاق اجناس گرفته شود.» در تابستان سال 1362ه.ش (1983م) اين خبرچين به موساد گفت: كه مسلمين شيعه‏ى لبنان در حال تغيير دادن كاميون مرسدسى در اين گاراژ هستند و فضاهايى در آن پديد مى‏آورند كه مى‏تواند محل قرار دادن بمب باشد. او گفت: كه فضاى ايجاد شده، از محلى كه براى يك بمب معمولى تعبيه مى‏شود بسيار بزرگ‏تر است؛ بنابراين، هدف آن‏ها بايد بسيار بزرگ باشد. موساد مى‏دانست تعداد چنين هدف‏هاى بزرگى بسيار معدود است و يكى از اين هدف‏هاى بزرگ، مسلّماً مجتمع قرارگاه نيروهاى ايالات متحده بود. اينك اين سؤال وجود داشت كه آيا بايد آمريكايى‏ها را درباره‏ى اين جريان به خصوص مسئله‏ى كاميونِ توصيف شده هشيار كرد يا نه؟ گرفتن اين تصميم امر مهمى بود و ايستگاه بيروت آن را به تل‏آويو محول كرد. در آن‏جا «آدمونى» رئيس وقت موساد تصميم گرفت به دادن يك هشدار كلى به آمريكايى‏ها قناعت شود؛ هشدارى مبهم درباره‏ى اين‏كه اسرائيلى‏ها دلايلى در دست دارند كه كسانى قصد دارند عملياتى عليه آمريكايى‏ها انجام دهند. اما اين نوع هشدار آن‏قدر كلى بود كه چيزى در بر نداشت و به اين مى‏مانست كه وضع هوا را به آمريكايى‏ها اطلاع داده باشند. احتمال نمى‏رفت اين هشدارِ به خصوص، هيچ‏گونه افزايش اقدامات امنيتى را سبب شود. طى شش ماهه‏ى قبل از دريافت اين گزارش، حدود يك صد بار در مورد اتومبيل‏هاى منفجر شونده هشدار داده شده بود، يك هشدار اضافى سبب هيچ‏گونه احتياط بيشتر يا اقدامات امنيتى افزون‏تر نمى‏شد. آدمونى در امتناع از دادن اطلاعات خاص در مورد كاميون به آمريكايى‏ها، گفت: «نه، ما به لبنان نرفته‏ايم كه آمريكايى‏ها را حفظ كنيم. آن‏ها خودشان كشور بزرگى هستند. فقط اطلاعات معمولى برايشان ارسال كنيد». اما در عين حال به كليه‏ى تأسيسات اسرائيلى اطلاع داده شد در آمادگى ويژه باشند. ساعت شش و بيست دقيقه صبح 23 اكتبر 1983م يك كاميون مرسدس بزرگ به فرودگاه بيروت نزديك شد. به راحتى از مقابل پست‏هاى نگهبانى اسرائيلى در همان نزديكى گذشت. از يك محل بازرسى ارتش لبنان رد شد. و به طرف پاركينگ پيچيد. يك تفنگدار دريايى با علامت سوت، سرعت گرفتن كاميون را اطلاع داد؛ اما قبل از اين‏كه بتواند كار ديگرى بكند، كاميون غرش‏كنان به طرف مدخل ساختمان چهار طبقه‏اى كه محل سكونت گردان هجده تفنگداران آمريكايى و از بتون مسلح مقاوم در برابر حملات هوايى ساخته شده بود، حركت كرد. دروازه‏ى آهنى را ويران ساخت، يك پست نگهبانى را كه از كيسه‏هاى شن فراهم آمده بود در هم كوبيد، از يك مانع ديگر گذشت. سينه‏اش را به ديوارى از گونى‏هاى شن كه در برابر سرسرا قرار داشت كوبيد، و آن‏گاه باچنان نيروى مهيبى منفجر شد كه ساختمان مستحكم را به ويرانه‏اى مبدل ساخت. چند دقيقه‏ى بعد از آن، كاميون ديگرى به قرارگاه چتربازان فرانسوى كه در حدود دو مايلى قرارگاه آمريكايى‏ها قرار داشت، برخورد كرد و انفجار آن به حدى بود كه كل ساختمان را ويران كرده و 58 فرانسوى را كشت. از بين رفتن 241 تفنگدار دريايى آمريكا كه اكثراً در خواب بودند، طى يك روز، تلفاتى بود كه از هنگام تهاجم عيدِ «تِت» كه در1346/10/23 ه.ش (13 ژانويه 1968م)، در حين جنگ ويتنام رخ داد و246 كشته به جا گذاشت، سابقه نداشت. ... در قرارگاه موساد از اين‏كه ما هدف حمله نبوده‏ايم، نفس راحتى كشيديم. تا آن‏جا كه به موساد مربوط بود، اين جريان حادثه‏اى جزئى ارزيابى مى‏شد كه ما در مورد آن تا حدودى سهل‏انگارى كرده بوديم؛ اما بايد جريان را به كسى نمى‏گفتيم. مسئله اين بود كه چنانچه جريان را افشاء مى‏كرديم، ردّ آن را مى‏گرفتند و عاملمان كشته مى‏شد. آن‏گاه دفعه‏ى بعد، چنانچه نوبت حمله كردن به‏خود ما بود، خبر نمى‏شديم. در اين صورت آمريكايى‏ها چه مى‏گفتند؟ لابد شانه‏اى بالا انداخته و مى‏گفتند: «اسرائيلى‏ها در لبنان فضولى كرده و خودشان راقاطى جريان كردند. اين هم سزايشان». *تلفات درباره‏ى تلفات و كشته‏هاى نظاميان آمريكا در انفجار مقر مارينز، از سوى منابع غربى و عربى اظهار نظرهاى متفاوتى ارائه شده است. بعضى منابع غير رسمىِ لبنانى مدعى هستند كه جداى از كشته‏هاى آمريكايى، تعدادى از نيروهاى شبه نظامى فالانژيست در اين حادثه كشته شده‏اند كه «حزب كتائب» (فالانژيست‏ها) از اعلام آمار تلفات خود امتناع كرده است؛ همچنين گفته مى‏شود تعدادى از زنان روسپى نيز كه براى سرگرمى سربازان آمريكايى آمده بودند، جزو كشته‏ها بوده‏اند. دكتر «سعد ابوديه» كشته‏هاى آمريكايى را 239 نفر، مجروحين را75 نفر و مفقودالاثرها را 30 سرباز ذكر كرده است. مجله «الَوحَده» چاپ لبنان، تلفات آمريكا را 241 كشته و 105مجروح عنوان كرده است. «جبهه‏ى مقاومت ملى لبنان» در كتاب «العمليات الاستشهاديه» آورده‏است: «با مرگ چند مجروح اين حادثه در بيمارستانى در آلمان غربى ]چند روز پس از عمليات [كشته‏ها بالغ بر 260 نفر و مجروحين نيز 30نفر بود كه عده‏اى از آن‏ها تا ابد فلج شده‏اند و در حال حاضر در آسايشگاه معلولين در آمريكا به سر مى‏برند.» «روبرت فيسك» در كتاب «وَيلات وطن» نوشته است: «براى آمريكا اين تلفات 241 تفنگدار خيلى عظيم بود. حتى در جنگ ويتنام در عرض يك روز اين تعداد كشته نداده بودند... پيرمرد مسنّى كه در نزديكى مقر، دكه‏ى آب ميوه فروشى داشته است، نيز جزو كشته شدگان بود». «جوون كوولى» خبرنگار آمريكايى در كتاب خود «الَحِصاد» تعداد كشتگان آمريكايى را 245 نفر ذكر كرده است. «روزنامه جمهورى اسلامى» چاپ تهران، از قول تلكس خبرگزارى‏هاى خارجى نوشت: «بر اثر آتش سوزى در انبار مهمات نيروهاى آمريكايى، تعداد تلفات افزايش يافت و عمليات نجات با مشكل روبه‏رو شد». «رابين رايت» در «الغَضَب‏المُقَّدس» اين گونه آورده است: «بيش‏تر سربازان در رختخواب‏هايشان زير آوار ماندند و كشته شدند؛ چون ساختمان به تلى از خاك و قطعات سيمان و ميله‏هاى خميده و شكسته تبديل شده بود. چند نفر هم شانس آوردند كه از پنجره به بيرون پرتاب شده بودند...پس از آن‏كه گروه نجات يك هفته تمام در زير خروارها خاك و بتون به دنبال افرادى كه احتمالاً زنده مانده‏اند مى‏گشتند و غالباً هم با احتياط و ابزار آلات سبك اين جستجو را انجام مى‏دادند تا به زنده ماندگان احتمالى آسيبى نرسد، به ناچار عمليات جستجو متوقف شد و بقيه‏ى مفقودين را جزو كشته‏شدگان منظور كردند و اين احتمال داده شد كه اين‏ها هم مثل راننده‏ى كاميون، به پودر تبديل شده باشند. در پايان عمليات، آمار كلّىِ از بين رفتگان متعلق به پايگاه آمريكايى مارينز 241 نفر اعلام شد.» «جورج بال» در كتاب «خطا و خيانت در لبنان» درباره‏ى خسارات آمريكا طى حضور نيروهاى نظامى‏اش در لبنان، مى‏نويسد: «حدود 300 تفنگدار دريايى خود را از دست داديم. 1800 تفنگدار دريايى به مدت 18 ماه در شرايطى زندگى كردند كه بى دفاع، در كنار آتش قرار داشتند. بيش از 22 ماه يك ناوگان آمريكايى همراه 30 هزار ملوان و پرسنل دريايى و حدود 100 هواپيما در عرشه‏ى ناوهاى هواپيما بر، دور از ساحل لبنان،در حالت آماده باش كامل منتظر بودند كه چه موقع هدف حملات انتحارى قرار مى‏گيرند. تعداد بى‏شمارى از دروزى‏ها، شيعيان و سربازان و غير نظاميان سورى و لبنانى، به وسيله توپ‏ها و هواپيماهاى مستقر در ناوگان آمريكا كشته شدند.روزى هم كه سرانجام لبنان را ترك كرديم، نه تنها هيچ چيز به دست نياورده بوديم، بلكه بهاى سنگينى نيز براى اين اقدام پرداخته، قدر و منزلت خود را از دست داديم و شهرت آمريكا را به عنوان كشورى كه از عقل سليم پيروى مى‏كند. لكه‏دار كرده بوديم». جورج بال، در بخشى ديگر از كتاب خود، تعداد كشته‏شدگان آمريكايى در مقر مارينز را ذكر كرده و مى‏نويسد: «طى انفجار يك كاميون حاوى بمب، پايگاه تفنگداران ما، در كنار فرودگاه بيروت منهدم شد و265 نفر از آن‏ها به قتل رسيدند.» *تحليل عمليات رابين رايت» در شرح و تحليل حمله‏ى شهادت‏طلبانه به مقر مارينز مى‏نويسد: «خيلى زود معلوم شد كه عمليات چه قدر درست و بى‏عيب و نقص طراحى شده است. ستوان «هُشام جابر» افسر لبنانى رابط در مقر تفنگداران دريايى آمريكا، گفت: براى طراحى عملياتى از اين نوع، داشتن اطلاعات بسيار زيادى لازم است. آدم بايد از وضع ساختمان اطلاع كافى داشته باشد و بداند كه قسمت آسيب پذير آن كجاست و نيز بايد بداند كه نگهبانى ساختمان به چه‏صورت و طبق چه برنامه‏اى است. علاوه بر اين‏ها بايد بداند كه عبور از موانع خيابانى چيده شده بر سر راه وسايل نقليه، كه ارتش لبنان در اطراف مقر آمريكايى‏ها تعبيه كرده بود، به چه صورت امكان‏پذير است و نيز بايد بداند كه سربازان روزهاى يكشنبه ديرتر از خواب بيدار مى‏شوند. با اين حساب، معلوم مى‏شود كه راننده‏ى خندان و از جان گذشته‏ى كاميون، به طور اتفاقى و از طريق بخت و اقبال نبوده كه توانسته است خود را تا درِ ورودى ساختمان مقر برساند.» برخلاف تحليل‏ها و تصورات رابين رايت، براى شناسايى ساختمان و نقاط ضعف آن، نياز به تلاش چندان زيادى نبوده است؛ چون اين ساختمان پيش از آن‏كه مقر نيروهاى مارينز باشد، مركز كنترل پروازهاى فرودگاه بيروت بوده و مسلماً افراد زيادى در آن‏جا رفت و آمد داشته‏اند و به همين لحاظ كسب اطلاعات درباره‏ى آن‏جا بسيار مشكل نبوده است.گذشته از آن، وقتى كسى طرح حمله با كاميون محتوى هزاران كيلو مواد منفجره به چنان مقرى را مى‏ريزد، چندان نيازى ندارد كه مكان‏هاى اصلى و تجمع نفرات را بداند؟ چرا كه همه‏ى ساختمان بر سر ساكنان آن ويران شد و جاى امن و دور از انفجارى باقى نماند. يكى از مهم‏ترين عوامل در موفقيت اين عمليات، اصل غافلگيرى بود. نيروهاى آمريكايى كه تا آن روز مغرورانه و وحشيانه گلوله‏هاى توپ عظيم ناو نيوجرسى را بر سر مردم لبنان مى‏كوبيدند، همواره خود را برترين قدرت نظامى مى‏دانستند و به هيچ وجه انتظار نداشتند و در تصور و خيالشان هم نمى‏گنجيد كسى جرأت چنين حمله‏اى به نيروهاى نظامى آمريكا را داشته باشد. البته اين تصور نسبت به گروه‏هاى غيراسلامى كاملاً صحيح بود. مثلاً پس از انفجار مارينز، بسيارى از احزاب كمونيستى وابسته به شوروى سابق، كه با وارد آمدن اين ضربه‏ى بسيار سنگين بر قواى آمريكا در لبنان، خود را در معرض اتهام مى‏ديدند،خيلى سريع عدم هر گونه اطلاع و يا ارتباطى با اين حمله را اعلام كردند تا مبادا مورد خشم و غضب ابر قدرت غرب قرار گيرند. ساعتى پس از انفجار، مردم متعجب و سراسيمه بدان سو شتافته بودند. به دليل حضور شيعيان در مناطق جنوبى آنان اولين نفرات بودند كه به آن‏جا رسيدند و سربازان عياش آمريكايى را كه تا روز قبل در كوچه و خيابان به اذيت و آزار مردم مى‏پرداختند، در اوج خفت و ذلت ديدند و لبخند شادى بر لبانشان نقش بست. در آن ميان، ديدگان متعجب جمعيت متوجه يكى از روحانيون اهل سنت شد كه به روى سقف يكى از آمبولانس‏هاى صليب سرخ، كه در نزديكى مقر ويران شده ايستاده بود، رفت و با شور و شوق فراوان،خطاب به كماندوهاى آمريكايى كه اطراف مقر را محاصره كرده و يا ميان آوار به دنبال اجساد تكه تكه شده‏ى همقطاران خود مى‏گشتند، با صداى بلند و رسا گفت: آهاى آمريكايى‏هايى كه هر روز براى ما در تلويزيون ناوهايتان را نشان مى‏داديد و توپ‏هاى عظيم نيوجرسى را به رخ ما مى‏كشيديد و ملت ما را از آن‏ها مى‏ترسانديد، سرانجام خداوند توپى برسرتان كوبيد كه به هيچ وجه قوى‏تر و كوبنده‏تر از آن را پيدا نخواهيد كرد. و اكنون، اين ما هستيم. مردمى كه با گلوله‏ها و توپ‏هايتان بر سرشان مى‏كوفتيد! اين ماييم كه شما را مسخره مى‏كنيم و حقيرتان مى‏دانيم.... و حالا اين شماييد كه در اوج ذلت هستيد...»! با پخش خبر انفجار مقر آمريكايى‏ها، مردم ستم كشيده بيروت و به خصوص مسلمانان، شادمان و خوشحال اين ضربه عظيم را بر پيكر جنايتكاران «يانكى» تبريك گفتند؛ و اين همه، در حالى بود كه كماندوهاى آمريكايى، وحشت‏زده و ديوانه‏وار، ميان سقف فرو ريخته و مكان‏هايى كه زمانى اتاق استراحت سربازان بود، بدن‏هاى له شده و قطعات آنان را بيرون مى‏آوردند. سگ‏هاى آموزش ديده‏ى ارتش نيز وارد عمل شدند و ميان ويرانه‏ها بو مى‏كشيدند و جستجو مى‏كردند. به قدرى بدن‏ها تكه تكه و پخش شده بودند، كه سگ‏ها هم گيج شده بودند كه سراغ كدام بروند. در آن ميان، نكته‏اى بر سر زبان مردم بيروت كه ناظر تلاش كماندوها و سگ‏هايشان بودند، جارى و همه‏گير شد، آن‏ها مى‏گفتند: «هيچ نيازى به سگ‏هاى آموزش ديده نيست. هر جا برگى از مجله‏هاى مبتذل و شيشه‏هاى مشروب ديديد، سريع آن‏جا را بگرديد و مطمئن باشيد كه چند سرباز آمريكايى اطراف آن پيدا خواهيد كرد»! پس از انهدام مقر مارينز، آمريكا نيروهاى باقى‏مانده‏ى خود را كه در حالتى عصبى و روانى به سر مى‏بردند، به ناو «آيزنهاور» منتقل نمود و ناونيوجرسى را در خليج لبنان متمركز كرد و نيروهايى هم در اطراف مقر منهدم شده قرار داد تا خبرنگاران و عكاسان غريبه نتوانند به آن‏جا نزديك‏تر شوند. در تشكيل اين كمر بند امنيتى و حفاظتى، تعداد زيادى از نيروهاى مارونىِ ارتش لبنان نيز كمك كردند؛ همچنين تعدادى از نيروهاى وحشت‏زده و هراسان ايتاليايى جزو نيروهاى حافظ صلح در حفاظت از مقر ويران، به آمريكايى‏ها كمك كردند. مجروحين حادثه، كه تعدادشان از كشته‏ها كم‏تر بود، به وسيله‏ى هلى‏كوپترهايى كه در باند پرواز، واقع در پاركينگ به زمين نشسته بودند و چرخش پروانه‏هايشان بوى تعفّن و دود را به اطراف مى‏پراكند، به ناو هواپيما بر «كِنِدى» منتقل شدند و از آن‏جا، بلافاصله با هواپيما به «بيمارستان نيروى هوايى انگليس» در كشور «قبرص» انتقال پيدا كردند.اين بيمارستان، جهت مداواى اوليه و كارهاى اورژانسى براى مجروحين انفجارات بيروت، به حال آماده باش در آمده بود. جالب اين بود كه چنان وحشت و هراس در آن‏ها اثر گذاشته بود، كه آمريكايى‏ها به هيچ‏وجه حتى حاضر نشدند مجروحينشان را به «بيمارستان آمريكايى بيروت» ببرند. يكى از شاهدان حادثه، كه همراه نيروهاى امدادگر صليب سرخ و «سازمان دفاع غير نظامى» براى كمك به مجروحين، در محل انفجار حضور پيدا كرده بود، مى‏گويد: يكى از مجروحين آمريكايى را كه لباس نيروهاى مارينز بر تن داشت و بر اثر انفجار، جراحات زيادى برداشته و چندان هم به هوش نبود، به سرعت داخل آمبولانس گذاشتيم. ناگهان متوجه شديم كه كماندوى آمريكايى،وحشت‏زده و با چشمانى كه از ترس گرد شده بودند، به عكس كوچكى از امام خمينى كه به شيشه‏ى داخل آمبولانس چسبيده بود، اشاره كرد و با داد و فرياد گفت: «نه... نه... من سوار اين آمبولانس نمى‏شوم... مرا پياده كنيد... اين بلا را او به سرِ ما آورد... او ما را كشت...» و از آمبولانس پياده شد». سازمان دفاع غيرنظامى لبنان، با صدور اطلاعيه‏اى در راديو و تلويزيون، از صاحبان لودر، بلدوزر و جرثقيل، خواست تا براى كمك به عمليات نجات، به محل انفجار بشتابند. تنها دو روز بعد از انفجار، بوى تهوع‏آورِ باقى مانده‏ى اجساد در ميان آوار ساختمان، به قدرى وحشت آور شده بود كه ماسك‏هاى مخصوص ميان نيروهايى كه در عمليات نجات شركت داشتند توزيع شد. به نگهبانانى كه در اطراف سيم‏هاى خاردار و تورى‏هاى كشيده شده نگهبانى مى‏دادند دستور اكيد داده شد كه به طرف هر كس كه به در اصلى مقر نزديك شد، تيراندازى كنند. بعد از عمليات، بحث‏هاى مختلفى پيرامون چگونگى آن، در مطبوعات و مراكز تحقيقى و پژوهشى پيش آمد. بعضى اطلاعات و معلومات اشاره داشتند كه كاميون از صبح زود در مكانى نزديك به محل انفجار قرار داشته است و راننده و طراحان اصلى حمله، بسيار دقيق از وضعيت طراحى و مهندسىِ ساختمان اطلاع داشته، و اين اطلاعات را يك هفته قبل از عمليات به دست آورده و تكميل كرده‏اند. يكى از نكات مهم در اين انفجار، كه كارشناسان آمريكايى را بيش‏تر از ديگران به خود مشغول داشته بود، چگونگى موفقيت راننده در گذر از پست‏هاى بازرسى ارتش لبنان و آمريكا، در رساندن خود به مقر بود. تحليل ديگر پيرامون عمليات، اين بود كه راننده، فقط نقش هدايت كاميون را به طرف هدف بر عهده داشته و به محض ورود به مقر، توسط گروهى كه در نزديكى محل حادثه مستقر بوده‏اند، به وسيله دستگاه كنترل از راه دور و بى‏سيم، چاشنى اصلى زده و كاميون منفجر شده است. دلايل بسيارى بر رد اين تحليل و ادعا وجود دارد كه مهم‏ترين آن مى‏تواند اين باشد كه با وجود دستگاه‏هاى مخابراتى بسيار زياد و سيستم‏هاى پيشرفته‏ى بى‏سيم كه آمريكا در اطراف ساختمان قرار داده بود استفاده از دستگاه بى‏سيم براى زدن چاشنى، امرى بسيار ضعيف مى‏نمايد؛ چون اين امكان زياد بود كه تداخل امواج راديويى مانع از سرعت عمل چاشنى شود. تحليل ديگرى نيز در اين باره وجود دارد مبنى بر اين‏كه راننده‏ى كاميون، براى اجراى اين حمله يك دوره‏ى آموزشى ديده و خود را براى چنين روزى آماده كرده است كه پس از انفجار، ماده‏ى «هيكسوژن» بدن او را به طور كامل از بين برده است. *بعد از عمليات بلافاصله پس از انفجار مقر مارينز، جوّ رُعب و وحشت بر روحيه‏ى نيروهاى خارجى حاضر در لبنان، به خصوص آمريكايى‏ها سايه افكند. از آن روز به بعد، گزارش‏ها و تهديدهاى مكررى درباره‏ى كاميون‏هاى بزرگى كه به سرعت در حركت بودند، و راننده‏هايشان لبخند بر لب داشتند، به نيروهاى مداخله‏گر مى‏رسيد و آن‏ها را در كابوس مرگ فرو مى‏برد. نيروى دريايى آمريكا، تشكيلات خود را به پناهگاه‏هاى زيرزمينى منتقل كرد و بعضى از تفنگداران را هم در كانتينرهايى كه با كيسه‏هاى پراز شن استتار شده و به صورت سنگر در آمده بودند، مخفى كرد. در نزديكى مقر مارينز، بر ويرانه‏هايى كه تا چندى پيش سرفرماندهى نيروهاى تفنگدار دريايى آمريكا در بيروت بود، بر روى تابلويى چوبى، به رنگ سرخ نوشته شده بود: «نزديك نشويد، محل جنايت»! در همان اولين ساعات پس از انفجار، كارشناسان و متخصصان تخريب و انفجارات به آن‏جا شتافتند و خيلى سريع به جمع‏آورى همه‏ى قطعات هر چند بسيار كوچك ماشين مهاجم پرداختند؛ بلكه به سرنخى دست پيدا كنند. پس از حمله به مقرهاى آمريكايى و فرانسوى، رعب و وحشت عجيبى بر ديگر نيروهاى خارجى حاكم شد. در جاده‏اى كه از منطقه‏ى شيعيان جنوب بيروت مى‏گذشت و به فرودگاه و مقر مارينز منتهى مى‏شد، نيروهاى ايتاليايى و انگليسى بيمارستانى بر پا كرده بودند كه برخى نيروهاى مسلمان به هنگام درگيرى، از آن‏جا امكانات پزشكى مى‏گرفتند. هر گاه مسئولين بيمارستان از ارائه‏ى خدمات پزشكى ممانعت مى‏كردند، نيروهاى مسلمان با تبسمى معنا دار خطاب به آنان مى‏گفتند: دوست داريد مثل آمريكايى‏ها، يك ماشين برايتان هديه بفرستيم؟ آن‏ها نيز بى درنگ پاسخ مى‏دادند: «نه... نه... هر چه مى‏خواهيد ببريد... فقط ماشين نفرستيد.» با گذشت چهار روز از حادثه‏ى مرگبار، عمليات روانى و ايجاد ترس و ناامنى در ميان نيروهاى آمريكايى، همچنان ادامه داشت و آنان را دچار ناراحتى‏هاى روانى و عصبى مى‏كرد. سحرگاه روز پنجم،اين شايعه قوت گرفت كه يك كاميون حامل مواد منفجره، در حال حركت به طرف يكى ديگر از مراكز تجمع نيروهاى آمريكايى در اطراف فرودگاه بيروت است. بلافاصله تفنگداران دريايى،وحشت‏زده و مبهوت، به حال آماده باش در آمدند؛ به دنبال آن، گروه‏هاى گشت مشترك ارتش لبنان و آمريكا، در اول جاده‏ى فرودگاه به‏گشت‏زنى پرداختند و با ايجاد پست‏هاى ثابت بازرسى، كليه اتومبيل‏ها و به خصوص كاميون‏هايى را كه در آن جاده در حال تردد بودند، مورد تفتيش و كنترل دقيق قرار دادند. اين چندمين بارى بود كه نيروهاى آمريكايى، با پخش چنين شايعاتى، هراسان به خارج از پايگاه‏هاى خود هجوم مى‏بردند. از نيروهاى غربى، فقط ايتاليايى‏ها در منطقه شيعه نشين «برج البراجنه» مقر داشتند كه برخورد آنان با مردم نسبت به آمريكايى‏ها خيلى بهتر بود. به همين دليل هيچ گونه عملياتى عليه آنان انجام نشد؛ به جز چند مورد حمله براى تصاحب سلاح و مهمات. ادامه دارد حماسه و مقاومت در خبرگزاري فارس انتهاي پيام/

دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط خبرگزاری فارس در وب سایت منتشر خواهد شد
پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد
پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد
 
 
پربازدیدترین اخبار فارس
 
 
پربحث ترین اخبار فارس
 
 
پربازدیدترین اخبار شئوون عالمیة